خرید بک لینک
شرمی از پیری ندارد قلب بی پروای منزیر چشمی بی حیا کار نهانی میکندعاشقی ها میکند دل ، گرچه میداند که غملحظه لحظه از برایش نوحه خوانی میکندهی بسازد نقشی ازروی نگاری هر دمیدرخیالش زیر گوشش پرده خوانی میکند عقل بیچاره به گِل مانده ولیکن دست خودداده بر دست ِ دل و ،با او تبانی میکندگیج و منگم کرده این دل، آنچنانی کاین زبانهمچو او رفته ز دست و ، لنَتَرانی میکندگفتمش رسوا مکن ما را بدین شهرو دیاردیدمش رسوا مرا ، سطحِ جهانی میکندبلبلی را دیده دل اندر شبی نیلوفریدست وپایش کرده گم، شیرین زبانی میکندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 18:05

از گلستان سعدی، ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح... صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت : ماری تو که هرکه را ببینی بزنی یا بوم که هر کجا نشینی بکنی زورت ار پیش میرود با ما، با خداوند غیب دان نرود... زورمندی مکن بر اهل زمین تا دعایی بر آسمان نرود. + نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 12:2 توسط Дlрhα  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 16:25

دل به دل راه ندارد که اگر داشت، دلت

لحظه ای یادِ من و این همه دلتنگی بود

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 23:37 توسط raha  | 

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:15

گرچه پیر است این تنم ، دل نوجوانی میکنددر خیال خام خود هی نغمه خوانی میکندشرمی از پیری ندارد قلب بی پروای منزیر چشمی بی حیا کار نهانی میکندعاشقی ها میکند دل ، گرچه میداند که غملحظه لحظه از برایش نوحه خوانی میکندهی بسازد نقشی ازروی نگاری هر دمیدرخیالش زیر گوشش پرده خوانی میکندعقل بیچاره به گِل مانده ولیکن دست خودداده بر دست ِ دل و ،با او تبانی میکندگیج و منگم کرده این دل، آنچنانی کاین زبانهمچو او رفته ز دست و ، لنَتَرانی میکندگفتمش رسوا مکن ما را بدین شهرو دیاردیدمش رسوا مرا ، سطحِ جهانی میکندبلبلی را دیده دل اندر شبی نیلوفریدست وپایش کرده گم، شیرین زبانی میکند + نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 7:56 توسط Дlрhα  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:58

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب تار است و ره وادی ایمن در پیشآتش طور کجا موعد دیدار کجاستهر که آمد به جهان نقش خرابی دارددر خرابات بگویید که هشیار کجاستآن کس است اهل بشارت که اشارت داندنکتهها هست بسی محرم اسرار کجاستهر سر موی مرا با تو هزاران کار استما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاستبازپرسید ز گیسوی شکن در شکنشکاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاستعقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کودل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاستساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولیعیش بی یار مهنا نشود یار کجاستحافظ از باد خزان در چمن دهر مرنجفکر معقول بفرما گل بی خار کجاستحافظ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 20:10

قائده چهلم:

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوتها تفاوت میزاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق.

یا درست در میانش هستی، در آتشش

یا بیرونش هستی، در حسرتش

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: جمعه 12 اسفند 1401 ساعت: 17:17

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرمتو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرمخون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرممنکه با عشق نراندم به جوانی هوسیهوس عشق و جوانیست به پیرانه سرمپدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروختپدر عشق بسوزد که در آمد پدرمعشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنرعجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرمهنرم کاش گره بند زر و سیمم بودکه به بازار تو کاری نگشود از هنرمسیزده را همه عالم به در امروز از شهرمن خود آن سیزدهم کز همه عالم به درمتا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیمگاهی از کوچه معشوقه خود می گذرمتو از آن دگری رو که مرا یاد تو بسخود تو دانی که من از کان جهانی دگرماز شکار دگران چشم و دلی دارم سیرشیرم و جوی شغالان نبود آبخورمخون دل موج زند در جگرم چون یاقوتشهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم برچسب ها: شهریار , من خود آن سیزدهم , چاوشی , من_خود_آن_سیزدهم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: جمعه 12 اسفند 1401 ساعت: 17:17

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

فاضل نظری

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: جمعه 12 اسفند 1401 ساعت: 17:17

سفر كن؛
 به هيچكس هم نگو
یک رابطه عاشقانه را زندگى كن
و به هيچكس هم نگو
شاد زندگى كن و به هيچكس هم نگو
آدم ها
چيزهاى قشنگ را
خراب می کنند...

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 16:17

گاهی کودک باش
جدی بودن را فراموش کن
کودکان آرامش بیشتری دارند
بزرگ تر که می شوی زیباتر سخن می گویی
ولی احساس و طراوتت را از دست می دهی!
کودک بودن کوچک بودن نیست
لذت بردن است

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 1:36

عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته ...

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 1:36

"چطوری؟خوبی؟" سوالی که هیچوقت به درستی نمیتوانم به آن پاسخ بدهم. چرا باید خوب باشم؟ چرا باید بد باشم؟ اصلا مگر بایدی در کار است؟ حتما باید یکی از این دو باشم؟ نمیشود نباشم؟ نه که وجود نداشته باشم؛ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 22:22

من می دانم،فقط من

که چقدر می سوزد،اين دل

که در آن نه يقينی است نه قانونی

نه ترانه ای نه انديشه ای

فقط من،آری فقط من

و هيچکدام را نمی توانم بگويم

زيرا که احساس مثل آسمان است-

ديده می شود اما چيزی برای ديدن در آن نيست...

#King_RaFe

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 22:22

عزیزِ روز های بی قرارَم؛آمدنت را موکول کن به بعد؛نکند که حسادت کنیبه این ها که کنار هم اگر نباشند،بخیر نمیشود شبشان؛که باید بعدِ چشم بازکردنِ هر صبح،برای هم بنویسند "صبحت بخیر عزیزِ جانم"تا صبحانه از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 22:22

آدم های هم فرکانس، همدیگر را پیدا میکنند!
حتی از فاصله های دور از انتهای افقهای دور و نزدیک؛
انگار اینها باید در یک مدار باشند! یکروزی، یکجایی باهم برخورد میکنند؛ آنوقت میشوند همدم، میشوند دوست، میشوند رفیق...
اصلا میشوند هم شکل!!!
حرفهایشان میشود آرامش، خندههایشان، کلامشان مینشیند روی طاقچهی دلِ هم!
نباشند دلتنگ هم میشوند!
مدام همدیگر را مرور میکنند و از هم خاطره میسازند!
یادمان باشد حضور هیچکس در زندگی اتفاقی نیست...

برچسب: نویسنده: آرشان حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 22:22

صفحه بندی