"چطوری؟
خوبی؟"
سوالی که هیچوقت به درستی نمیتوانم به آن پاسخ بدهم. چرا باید خوب باشم؟ چرا باید بد باشم؟ اصلا مگر بایدی در کار است؟ حتما باید یکی از این دو باشم؟ نمیشود نباشم؟ نه که وجود نداشته باشم؛ باشم، اما نه خوب باشم و نه بد. هستم، اما نه جاریام و نه ساکن؛ نه گندیدهام و نه خوشبو. نه درستم و نه غلط. حالم، رفتار و اعمالم، خودم، همه و همه نه خوبیم و نه بد. هستیم فقط! همین!
از طرف دیگر نمیشود برای همیشه این مفاهیم را دور ریخت. این که همه چیز نه خوب است و نه بد، درست! اما خوبی و بدی باید باشند. یک محک مناسبی برای سنجیدن و بالاپایین کردن انتخابها و تصمیمها و اولویتهایمان. اینکه دریابیم فلان عملمان مهم تر است یا بهمان عمل!؟ فلان شخص زندگیمان مهم تر است یا بهمان شخص! هردو مفهوم خوبی و بدی انتزاعی تر از آن هستند که بتوان در دنیای واقعیت به آن ها دست یافت. تنها می توان تلاش کرد تا در راستای آن ها قدم برداشت. عرض خاصی نیست؛ حال اگر سوالت این است که به خوبی نزدیک ترم یا به بدی، میتوانم به آن پاسخ بدهم! اما نمیتوانم به طور مطلق پاسخی بدهم.
اما بدان که منِ انسان، مقدس و پیچیده نیستم. سادهترین جزء این هستیام. بزرگی میگفت اگر به وجود ویژگیای آگاه باشیم و به وجودش مطمئن باشیم، دیگر سعی در ابراز آن نخواهیم داشت و دست به اثباتش نمیزنیم ( مثلا هیچگاه نمیآییم ثابت کنیم که دماغ داریم!). اینکه انسان و مخصوصا این مذهب تلاش مضاعف دارد که بگوید ما اشرف مخلوقات هستیم هم از همین نوع خلاء است. عزیز! به هرچه میپرستی و میپرستم قسم، که منوتو اشرف مخلوقات نیستیم. پَستترینشانیم! با یک تغییر آب و هوایی از این رو به آن رو میشویم. با مردن یا به دنیا آمدنها از این رو به آن رو میشویم. با یک رنگ، با یک تغییر دما، با یک نوشیدنی و با هرچیز کوچکی،تمامِ خلقیات و تصمیماتمان عوض میشود. "اشرف مخلوقات" بودن تنها سخت گیری و درد به دنبال خود دارد. گمانم اینست که ابتدا باید بپذیریم که اشرف نیستیم.مطمئنا همین "پذیرش" باعث شل کردن و راحتی بیشتر ماست.
برچسب:
نویسنده: آرشان حسینپور
تاريخ: سه
شنبه
14 اسفند
1397 ساعت: 22:22